قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4875
تاريخ الفي ( فارسى )
گرفته سلاح از او دور كردند و مىخواستند كه به قتل آورند . سلطان منع كرد كه « او را نگاه داريد كه تحقيق نموده شود . » و على باى گريخته در حمامى پنهان شد . و در همان روز پى به آنجا برده او را به نظر سلطان برآوردند . سلطان او را استفسار نمود كه « يلبغاى مجنون با تو اتفاق داشت يا نه ؟ » و او سوگندان ياد كرد كه آن بيچاره مطلقا از آن آگاه نيست . و سلطان بدين جهت يلبغا را طلب داشته خلعت داد . و بعد از گرفتن يلبغا عوام چون خبر گرفتن او شنيده بودند ، به خانهء او متوجه شده حتى چوبهاى سقف و سنگهاى فرش را به تاراج بردند . و چون يلبغا خلاصى يافت و روانهء خانه شد ، اثرى از آنچه داشت برجا نبود . و روز ديگر كه سلطان على باى را شكنجه كرد كه « اسامى همراهان خود را به قلم آور » او نام هيچكس را نبرد . و به يكباره آوازه در شهر افتاد كه يلبغا و جمعى ديگر از امرا قصد سلطان دارند . و بدين جهت تمام لشكر سلطان سلاح پوشيده به درگاه حاضر شدند . و يلبغا و آن جماعت كه به ايشان گمان برده بودند نيز حاضر شدند ؛ چه ، امرى در خاطر نداشتند . و اين سخن دروغ محض بود . و سلطان ايمن شده ، به عقوبت على باى مشغول شد و او را چندان شكنجه در حضور سلطان كردند كه نزديك به هلاك رسيد و نام كسى را نبرد و خاطر امرا از اين معنى بسيار گران گشت كه مبادا على باى از بسيارى عقوبت بر كسى تهمت كند . اما على باى بيهوش شده ديگر او را طاقت سخن گفتن نماند و او را از نظر سلطان دور برده به قتل آوردند . و سلطان چون فهميده بود كه خاطر امرا آزرده شد ، در اين دو روز به احتياط مىبود و امرا نيز برحذر بودند و اراجيف بسيار در ميان مردم پيدا شد ، چنان كه دو روز دوكان و بازارها بسته ماند و روز سيم سلطان فرمود كه منادى كردند كه مردم به حال خود باشند .